پدر_دختری
میگن غم یعنی سفید شدن موی مامان باباتو ببینی.منم خیلی این موضوع اذیتم میکرد تا اینکه تصمیم گرفتم رنگ مو بخرم و موهای بابام را رنگ کنم.دوستم بهم گفت یه شامپویی داره و این رنگ موها را مشکی میکنه و خیلی عالیه و این برام اورد.دو شامپو بود که باید باهم مخلوط بشن و بعد یه مدت کوتاه روی سر و بعدم موها رنگ شده.خلاصه بابا را یه جا نشوندم و خودم دست به کار شدم و مخلوط را درست کردم و زدم به موهای بابا.کلا سابقه ای که تو ارایشگری ندارم فقط موهام از زمان نی نی بودن تا به حال خودم کوتاه میکردم اونم بدون هیچ اموزش و وسیله ی خاصی...!اول دستکش دستم بود بعد دیدم راحت نیستم دستکشو بیرون اوردم و با دستای خودم موهای بابای را رنگ زدم و با وسواس که هیچ جاییش بدون رنگ نمونه.بعد بابام گفت موهام داره میسوزه و بذار بشورم و گفتم نه بذارید یه کم بگذره خلاصه بابا موهاشو شست و منم دستامو.موهای بابا با دستای من جفتش رنگ گرفته بود و سیاه پرکلاغی شده بود.اینور با بابا میخندیدیم اینور مونده بودم چه جوری برم مدرسه و از اونجایی که خیلی ظرافت دارم پشت گردن بابا و کنارهای گوششو رنگ زده بودم و مشکی شده بود.خلاصه زنگ خالم که ارایشگره زدم و گفتم حالا چیکار کنم خالم گفت دکلره و اکسیدان را با هم قاطی کن و بزن اونجاهایی که میخوای رنگش بره.بابا را فرستادم خرید و بعدم دوباره خواستم خرابکاری ها را درست کنم و جوری که خاله گفت پیش رفتم و اون مشکی پر کلاغی دستای من و گردن و گوش بابا تبدیل شد به خاکستری پررنگ و کمی بهتر شد.ولی با بابای خندونم کلی شاد شدیم و خندیدیم...راست میگن خونه ای که دختر نداشته باشه خونه نیست جهنمه...!دخترا عشق بابان!
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت توسط محدّثه| |
بانوی دریا...
ما را در سایت بانوی دریا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 113
تاريخ: جمعه
16 تير
1396 ساعت: 5:19