سرم را به علامت نفی تکان دادم
در همان حال که به تخم مرغ اش نمک می زد گفت چون جهان به یک عادت تبدیل شده است هیچ کس جهان را باور نمی کرد اگر سال ها به ان عادت نکرده بود این را می توان در کودکان دید ان ها چنان تخت تاثیر همه ی چیزهایی که در اطراف خود می بینند قرار می گیرند که نمی توانند چشم های خود را باور کنند به این دلیل است که به اینجا و انجا اشاره می کنند و درباره ی هر چیزی که می بینند سوال می کنند این قضیه در مورد ما بزرگ ها فرق می کند ما همه چیز را ان قدر دیده ایم که واقعیت را بدیهی می دانیم
بخشی از رمان فلسفی راز فال ورق نوشته ی یوستین گوردر....کتابی بسیار زیبا و جذاب که از کتاب خانه گرفتم...داستان حول اتفاقات زندگی یک پسر که به همراه پدرش راهی طولانی را برای پیدا کردن مادرش که ان ها را ترک کرده است می چرخد...مجذوب دیالوگ های فوق العاده ی شخصیت های داستان و توصیف و فضا سازی منحصر به فرد این رمان شدم...از خواندنش لذت بردم...مطالعه ی این کتاب را توصیه کی کنم...خواندنش خالی از لطف نیست!
بانوی دریا...ما را در سایت بانوی دریا دنبال میکنید
برچسب: راز فال ورق رمان فلسفی,
نویسنده:
بازدید: 56