
دیگری برخاست می شد مست مستxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 پای کوبان بر سر آتش نشستدست در کش کرد با آتش به همxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0خویشتن گم کرد با او خوش به همچون گرفت آتش ز سر تا پای اوxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
بچه ها هر وقت وب گردی می کنم اکثر وبا غمگین و پر از ناله هست! ببین شمایی که سوگ رفتن کسی را تو زندگیت گرفتی بیا دو کلوم حرف حساب بهت بزنم! رفت..که رفت! حالا چرا اینقد راحت دارم اینو بهت میگم؟! ببین می...
ادامه مطلب
دیروز سرکلاس فیزیک مدرسه: معلم اومد تو کلاس و بعد سلام و حال و احوال گفت: زمانی که وارد کلاس میشم متوجه میشم که دانش آموزا با علاقه اومدن سرکلاس یا با تنفر...امروز فهمیدم شماها از من متنفرید اولین دلیل اینکه نوشته های ساعت قبل رو تخته هست و تخته را پاک نکردید تا برای معلم ساعت بعد اماده باشه و دوما اینکه یه تعدادیتون بعد از من وارد کلاس شدید...دوستان هر وقت یه آدم خر و خل پیدا شد که خالصانه براتون زحمت کشید که خیلی هم تعداد اینجور آدما کم هست قدر این آدمو بدونید و حرمتش را نگه دارید...اگه دلشو ب...
ادامه مطلب
بالاخره بعد از کلی تلاش و سماجت توونستم کمربند مشکی را بگیرم . روز پنج شنبه، مرداد ماه، امتحان برگزار شد و سن سی عزیزم هم از قبل این امیدواری را به ما داده بود که برای امتحان این دفعه همه ی مربی ها تصمیم دارند سخت و دقیق امتحان را برگزار کنند. محل برگزاری امتحان باشگاه خودمون(فنون) بود.بعد از کمی انتظار صدام زدند و دوتا مربی از من امتحان گرفتند که هیج کدوم مربی خودم نبودند و من هم سعی کردم محکم و با آرامش کار کنم. وقتی رسیدم خونه مامان کلی مشتاق بود نتیجه را بدونه که گفتم جلسه ی بعد اعلام می کن...
ادامه مطلب