
خرمالوهای عزیزم دارن جعبه جعبه میان پیشم! چندسال پیش یه جعبه خرمالو رسید خونمون و زیاد پخته نبودن منم بی صبرانه اونها رو روی بخاری چیندم...تا زودتر بخورمشون اونا هم بیچاره ها تهشون سوخت و سیاه شدن...ولی من عزادار نشدم و با شادی خوردمشون! نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ساعت توسط محدّثه| |...
ادامه مطلب
عقیده دارم در زندگی زخم هایی وجود دارد که هیچ زمانی خوب نمی شوند...ولی معتقدم همه ی این زخم های دردناک و عمیق روزی کهنه خواهند شد...ممکن است این روز دیر باشد یا زود ولی حتما روزی وجود دارد که زخم های عمیق را کهنه می کند...طوری که دردش کم تر حس شود...روزی وجود دارد که با فکر کردن به این زخم ها نه بغض می کنیم و نه اشک در چشمان مان حلقه می زند...تنها با بی حوصلگی تلخی از کنارشان خواهیم گذشت...روزی شهامت آن را پیدا خواهیم کرد که چشمانمان را روی تلخ ترین دردها ببندیم و ادامه دهیم... xa0 یاد دارم مطلب...
ادامه مطلب
داستان های اتللو و هملت را از کتاب داستان های شکسپیر خواندم و مشتاق خواندن ادامه ی داستان های آن هستم...نکته ی جذاب این دو داستان این بود که با وجود خیانت ها و زشتی هایی که در فضای داستان وجود داشت عشق سرجای خود استوار بود در این دو داستان شکسپیر ایستادگی عشق به مفهوم خود با وجود تمام بدی هایی که در داستان رخ داد و خیانت هایی که شد قابل تحسین است...!فکر می کنم داستان ها بخاری برخاسته از ذهن نویسنده هستند و استواری و ایستادگی مفهومی مانند عشق در این دو داستان حاکی از پایبندی نویسنده به امری اساسی...
ادامه مطلب
امروز یه هزاری به دستم رسید روی اون نوشته بود:لبخند گلی است که گیرنده هرگز آن را بی جواب نمی گذارد. ...
ادامه مطلب
ناخواسته به وجود آمد و روح گرفت.نامش قرار بود شهاب باشد.در شکم مادر آرام بود.خبر وجودش که به گوش خانواده رسید هیچ کس شاد نشد.شب به خواب مادر رفت و در عالم خواب در شکم مادر به نماز ایستاد و فردا به آغوش فرشتگان برگشت.گاه خطاب به خودم می گویم شهاب باید در اسمان باشد و به مقصد اصلی خودش برگشته تا شاید کمی از دلتنگی ام کم شود. هنوز هم مادر هوایش را می کند بعدها از همان پدر و مادر کودکی دنیا آمد که کمبود وجود فرزند زاده نشده را همواره در کنار خود حس می کند پدر اصرار به داشتن فرزند دوم می ورزید... و ش...
ادامه مطلب
امروز به فرمایش مامان رفتم که برای نهار کوکو سیب زمینی درست کنم...خلاصه خیلی کوکو های باحالی درست کردم و خیلی هم خوش رنگ شده بودن.مامان بابا هم کلی تشکر کردند و در ادامه مامان جان افزود:خوشبختانه امروز مثل خیلی از مواقع دیگه نیروی مخرب درونت کار نکرده و خوب کوکو درست کردی...خیلی مواقع شده که خواسی به چیزی خیلی توجه کنی و در پایان گند زدی...در زندگی روزمره ی عادیت خواسی در را باز کنی دستگیره ی در را کندی و تو دستت مونده خواسی آیفون را برداری آیفون را از جاش در اوردی...! خلاصه کلی تحویلم گرفتن و ا...
ادامه مطلب